
چه عاشقانه به رويت لبخند زدم
و تو چه مهربانانه لبخندم را پاسخ گفتي …
و اين شد
“عاشقانه ي آرام” من و تو
دلايل بودنم را مــــــــرور ميکنم هر روز!
هر روز از تعدادشان کــــــــم ميشود!
آخرين باري که شمردمشان
تنها يک دليل برايم مانده بود..!
آنهــــــــــم ديدن تو بود !!
اگر کارگردان بودم
صداي نفس هايت
موسيقي متن تمام فيلم هايم بود…
صدا بزن مرا، مهم نيست به چه نامى…
فقط “ميم” مالکيت را آخرش بگذار…
ميخواهم باور کنم…مال تو هستم
من خودت را میخواستم نه خاطره ات را بی معرفت...

یاد سهراب بخیر،آنکه تا لحظه ی مرگ با پریشان حالی گفت: تو مرا یاد کنی یا نکنی،باورت گر بشود یا نشود مرا غمی نیست... اما ''نفسم'' میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست!
شبها خوابم نمی برد از درد ضربات شلاق خاطراتت روی قلبم ، بی انصاف محکم زدی جایش مانده است.
خدایا آنکس که صادقانه یادم می کند هر لحضه عاشقانه یادش کن
وقتهایی هست که جز به بودنت دلم رضایت نمیدهد
حالا......
من از کجا تو بیارم
قبل از عاشق شدن بیاموز که چگونه در برفها راه بروی بدون اینکه ردپای از خود برجای بگذاری
آدم ها زماني از هم دور ميشوند، كه دارند به كس ديگري نزديك ميشوند...شك نكن!!!!"

نظرات شما عزیزان:
|